عشق آغاز جنون بود ...نمیدانستم...و گویی من نیز مجنون شدم امروز...
...و ۱۸ ساعت گذشت....که انگار ۱۸ سال بود...
رفتیوازرفتنتو، قلب آینه شکسته کوچه ها در خلوت شب، پنجره ها همه بسته آسمان خاکستری رنگ، بغض باران در نگاهش خنجری در سینه دارد، توده ابر سیاهش بی تو من از نسل بارانم، بارانم، بارانم چون ابر بهارانم، گریانم، گریانم، گریانم بی تو من با چشم گریان، سیل غم برد آشیانم خواب سرخ بوسهایت می نشیند بر لبانم…